• امروز : شنبه, ۱ فروردین , ۱۴۰۵
  • برابر با : Saturday - 21 March - 2026
فرازی از وصیت‌نامه شهید «حبیب‌اله شاکرمی»؛

برای لقاءالله جانم را نثار می‌کنم

  • کد خبر : 8040
  • 16 مرداد 1404 - 23:03
برای لقاءالله جانم را نثار می‌کنم
شهید «حبیب‌اله شاکرمی» در وصیت‌نامه خود نوشته است: می‌خواهم دعا كنید تا خداوند كریم مرگ مرا در شهادتم قرار دهد، چرا كه به‌راستی دیوانه «الله» هستم و برای لقایش جان بی‌ارزشم را نثار می‌كنم.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی سفیرافلاک، شهید «حبیب‌اله شاکرمی» سال ۱۳۴۳ در بروجرد متولد شد. وی ۲۲ سال بعد، مشرف به خلعت بسیجی، در سرزمین «شلمچه» و طی عملیات «کربلای ۵»، در تاریخ بیست و ششم دی ماه ۱۳۶۵ به فیض عظمای شهادت نائل گردید.

وصیت‌نامه شهید:

بسم الله الرحمن الرحیم

هر فردی از افراد بشر وقتی به خود می‌آید از خودش می‌پرسد به کجا می‌روم به جز از این زندگی؟ به کجا می‌انجامد این زندگی؟

همان‌طوری که پرسش از مبدا نیز فطری است این‌که من نبودم، پیدا شدم، چه کسی مرا پدید آورد؟ اینجانب که یک تحلیل عقلی مختصر کردم، دریافتم کسی که به مبداء آفرینش معتقد است نمی‌تواند معاد را انکار کند و این افکار مرا وادار به نوشتن وصیت‌نامه می‌کند. چون حس می‌کنم که چند روزی دیگر در این دنیا هستم؛ بنابراین بر آن شدم که وصیت‌نامه خودم را تعیین کنم که شاید این وصیت‌نامه بر روی یکسری از افراد تاثیر گذارد.

پدر و مادر! چند روز دیگر به میدان انتخاب می‌روم. جایی باید انتخاب کرد که با چه کسی می‌خواهی معامله کنی و من با توجه به آن‌که چند سالی است که خدایم را که رب و همه چیز من می‌باشد شناختم، جز ندامت و توبه به درگاهش و سجده کردن در درگاهش و درخواست استغفار چیزی نداشتم.

تصمیم گرفتم در این میدان و در این عرصه تجاربم، تجاربی سودمندانه کنم و به خاطر همین در این بین هر چه داشتم؛ پدر و مادر، خواهر، برادر عمرم را گذاردم تا آن چیزی را که نداشتم به دست آورم .چرا که برای یافتنش از خانه ام به سوی نور هجرت کردم و اکنون در ازای لقاء یار، جانم را می دهم که البته آن هم متعلق به یار است و امانت است در پیش من.

چون وعده الهی حق است که هر کس به جان و مال با خداوند تبارک و تعالی معامله کند خدا نیز او را وعده خوشبختی می دهد، لذا انتخابم را با ورود در گروه نور که مقدمه معامله با خداست، آن هم با جان قرار دادم .

می خواهم دعا کنید تا خداوند کریم مرگ مرا شهادتم قرار دهد، چرا که به راستی دیوانه «الله» هستم و برای لقایش جان بی ارزشم را نثار می کنم و افسوس که جز این تحفه ناچیز ،چیز دیگری در محیط ندارم و از خداوند می‌خواهم که شهادتم را طوری قرار دهد که بدنم در راه رسیدن به او پودر شود چون می‌دانم تنها به این وسیله است که شایستگی ظهور در پیشگاه خداوند را خواهم داشت و از خداوند می‌خواهم که در آخرین لحظات عمرم امام زمان را به من نشان دهد، چون خیلی علاقه عجیبی به آن مولا دارم.

پدر و مادر! می‌خواهم امتحان کنم شما را که چقدر به اسلام پایبند هستند و آن امتحان این است:

در نبودم خنده بر لب‌هایتان باشد تا این خنده تیری باشد بر قلب کور دل‌ها و درضمن میخواهم در مجلس بزرگ داشتم سخن از مظلومیت امام علی (ع) گفته شود و همچنین مظلومیت سرور و سالارمان امام حسین (ع).

والسلام

حبیب شاه کرمی

بنده کوچک خداوند

ای مردم! «حبیب» یک عمر بنده به درگاه خداوند یکتا بود. «حبیب» را یک عمر خداوند می‌خواند ولی از درگاهش فراری بود. «حبیب» را یک عمر معشوق از بلا نجات می‌داد ولی سپاس نمی‌گفت. از شما یک تقاضا دارم؛ تو را به خدا در این آخرین لحظات که به خاکم می‌سپارید، مانع فرار من از درگاه خداوند شوید دست‌ها و پاهایم را اگر دست و پایی داشتم با یک طناب ببندید و مرا بر روی زمین بکشید و به طرف قبر ببرید تا خداوند به خاطر شما انسان‌های مخلص مرا عفو کند.

انتهای خبر/

لینک کوتاه : https://selselehnews.ir/?p=8040
  • منبع : سفیر افلاک

برچسب ها

ثبت دیدگاه

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.